|
شروع شادی و پایان انتظار تویی بهار ها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت ، چه بود غیرِ خزانها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به از غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان ، ای که ماندگار تویی جهانیان همه گر تشنگان خون منند چه باک زان همه دشمن ؟ که دوستدار تویی دلم صراحی لبریز آرزو مندی ست – مرا هزار امید است و هر هزار تویی...
|
|+|
نوشته شده توسط behnaz در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 9:21


